دوشنبه ۳۰ ژوئن ۲۰۰۸

من و تنفرم از 360

من از 360 متنفرم. يعني از اين ياهو بدم مي ياد. از اسمش، از مسنجرش، از ايميلش، از صفحاتش، از همه چيش. از مسنجرش که به همه چي مي خوره جز يه سيستم پيام رسان. صفحاتش با اون اسم پي نوشت مسخره، به ايميلش که حتي پشتيباني از پروتکل pop3 رو نداره و از همه بيشتر 360. تنها سايتي که وقتي بهش سر مي زنم واقعا از ياهو حالم به هم مي خوره يه کپي مسخره از کمپ اورکات با هزاران عيب و زشتي. با صفحاتي با طراحي مسخره و يک شکل. با افرادي که مثل بازيگرهاي هاليوود عکس گرفتن تا خودشون رو خيلي جذاب تر از اونچه هستن نشون بدن. وقتي وارد 360 مي شم احساس مي کنم به يه محيط بچه پولداري و در عين حال بسيار ابتدايي و غير حرفه اي وارد مي شم. حاضرم ساعت ها با فيس بوک سرو کله بزنم ولي تو 360 نرم. ولي لعنتي هر سري به يه دليلي يه سر به 360 مي رم و بعدش هم فقط مي خوابم.
ديگه مي خوام قسم بخورم که حتي از دورو برش هم رد نشم. به خاطر خودم.



ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

یکشنبه ۲۲ ژوئن ۲۰۰۸

نوآوری و شکوفایی

در یک اقدام هوشمندانه یکی از دانشجویان ایرانی با صرف کمترین هزینه توانست گوشی ساده خود را به گوشی صفحه لمسی تبدیل کند.
این دانشجوی مبتکر با هزینه ای بسیار اندک توانست در اقدامی هوشمندانه و قابل تحسین صفحه کلید گوشی خود را به یک صفحه فینگر تاچ تبدیل کند. آقای احسان.ص هدف خود را از این اقدام علاقه شدید خود به گوشی های صفحه لمسی عنوان کرد و هزینه این اقدام را بسیار کم خواند. ایشان همچنین عکسی از گوشی جدید خود را در اختیار ما گذاشتند که از ایشان!

به به چه عکسی ممنونیم!
در توضیح عکس باید عنوان کرد عکس روبرو گوشی مزبور است که تمام فعالیت های آن از طریق دکمه وسط دایره وسط کنترل و انجام میشود و این دانشجویه مبتکر با کندن آن دکمه گوشی را به گوشی صفحه لمسی (حالا صفحه کلید تخت و لمسی بشه چه فرقی می کنه مهم نوآوری و شوکوفا شدنشه) تبدیل کنه به طوری که برای ارسال اس ام اس و کار های عادی دیگر نیاز به قلم یا ته خودکار است.
منبع: خبرگزاری فارس.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه ۱۷ ژوئن ۲۰۰۸

((:

وقت درس خوندن که می شود از بعضی چیز ها بیشتر خوشم می یاد و از بعضی چیز ها هم بیشتر بد.
از حضور تو جمع های درسی بیشتر بدم می یاد و از بازی و نت گردی هم بیشتر خوشم می یاد. اما زندگی تو این خوابگاه دقیقا عکس این جریانات رو سرم پیاده کرده. بازی و نت به اندازه زنده موندن، جمع درسی به اندازه کشتن. تمام شرایط برای لذت بردن یه بچه درسخون هست ولی خوب بچه درسخون مورد نظر در دسترس نمی باشد. (:
لطفا بریا درسخون شدن تلاش نفرمایید به شما نمی آید و ما هم لذت می بریم.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

جمعه ۱۳ ژوئن ۲۰۰۸

مستفیظ شدیم

به عنوان اولین امتحان خیلی دلگرم کننده بود.
آخر برگه من: التماس دعا استاد!
راستی چرا من مثل بقیه نیستم؟
بقیشو چون مهران می خونه ننوشتم

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوشنبه ۹ ژوئن ۲۰۰۸

من و امتحان و محيط زيست

خوب خوب.
در اينکه اين چند روزه اين ذهن لعنتي منو کشت خودم هيچ شکي ندارم. ولي خوب هيچ وقت خودش آروم نمي شه منم بهش عادت کردم. يه خورده داغ مي کنه و بعدش دوباره قابل تحمل مي شه.
به اين فکر مي کردم که چي بنويسم در تو وبلاگ آقا بهنام چند تا سخن از بزرگان درباره ي امتحان خوندم که با توجه به قريب الوقوع بودن اين ايام فشارناک ديدم مزه مي ده. مخصوصا جمله اي که به قول نويسنده يک ضرب المثل برمه اي هستش. دقت کن " هر کس رو که مي خواي از خودت متنفر کني امتحانش کن " هر چند اين يه جمله زياد ربطي به امتحان هاي رايج تو موسسات آموزشي ما نداره ولي خوب من که خيلي ازش خوشم اومد.
تا 22 نرسيده دو خط هم درباره ي محيط زيست بنويسم تا هم يه خورده خودم رو از اعضاي وبلاگستان حس کنم و هم دينم رو به محيط زيست اداء کرده باشم. آقا اين محيط زيست خيلي چيزه خوبيه. هم پوشيدنيه، هم خوردنيه، هم بوييدنيه. حتما مي گيد چه جوري به طور مستقيم پوشيدنيه. خوب چجور نداره مگه تا حالا از اين فيلمايي که درباره ي انسان هاي 1 ميليون سال پيشه نديدين. ننه ي آقاهه دو تا برگ رو با اين طنابايه آماده که از هر درختي آويزون بود اون زمان، بهم وصل مي کرد مي شد شرت ننه دوز. خورني هم که قربونش برم هميشه تو اين صدا و سيماي خودمون نشون مي دن صحنه هاي فجيح خورده شدن کرم هاي سفيد و کوچولوي دوست داشتني به صورت خام توسط برادران سيه چرده آفريقايي. بو هم که ديگه نياز به صحبت من نداره. بچه که بودم و اين صحنه هاي دردناک خورده شدن رو مي ديدم دوست داشتم مامور حفاظت از محيط زيست بشم چون فکر مي کردم به من يه تفنگ دوربين دار مي دن منم مي تونم از 2 کيلومتري مغز اين آدماي مخرب محيط زيست رو منفجر کنم و خدمتي به محيط زيست بکنم. ولي بعدا که بزرگ شدم با خودم فکر کردم من که از خون مي ترسم اگه اين زنده خوار ها رو بکشم بايد برم جسدشون رو از توي خونشون بکشم بيرون ببرم قبرستون ولي من که نمي تونستم از طرفي نمي شد ميت رو زمين بمونه بو مي گرفت کلي موجود بدبخت رو بوي گندشون خفه مي کرد. پس به اين نتيجه رسيدم بزارم اينا بيان کارشون رو بکنن منم با تفنگم از 2 کيلومتري قوطي نوشابه بزنم. مزشم بيشتره. اينم حس من درباره محيط زيست. ممنون از پير پسر که ما رو ياد محيط زيست انداخت.
ehsan

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

پنجشنبه ۵ ژوئن ۲۰۰۸

آپ کردن وبلاگ با کمترين امکانات

قصد داشتم يه سري به مديريت وبلاگم بزنم تا ببينم اوضاع داخلي وبلاگ از چه قراره و در ضمن نام لينک يکي از دوستان را عوض کنم. مثل بقيه بلاگري ها آدرس بلاگر را وارد کردم و دکمه اينتر را طبق عادت با ميز زير کيبورد مماس کردم.
1 2 و 3 و چي ديدم. مرورگرم گفت يوزر گرامي به دلايل بسياري که مي دونم حال شنيدنشو نداري اين سايتي که مي خواهي باز نمي شه. حالا هي بکوب روي اينتر بيچاره. اگه خيلي طلبه اي با يه مرورگر ديگه امتحان کن. ولي من تضمين نمي دم.
 شروع کردم به دانلود و نصب.
Opera: نه
Firefox: نه
Safari: نه
Seamonkey: نه
IE: نه
و فقط خدا رو شکر کردم که وبلاگم با ايميل آپديت مي شه و کامنت وبلاگم از يک سايت ديگه پشتيباني مي گيره.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

سه‌شنبه ۳ ژوئن ۲۰۰۸

دوست دانشگاه و دبيرستان

امروز داشتم با پيام قدم مي زدم. پيام از ياران دبيرستاني منه. واقعا چه لذتي مي برديم از با هم بودن. فقط ده بار پيام گفت چه فازي مي ده امروز قدم زدن. اينقدر فاز گرفتيم که متوجه نبوديم جايي که مي خوايم بريم براي پياده روي حداقل يک ساعت راه داره. فقط راه مي رفتيم، حرف مي زديم و مي گفتيم ياد دبيرستان بخير.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed